وجود اسپرم در کشاله ی ران زن...

امروز باز هم کلاس تربیت معلم داشتیم...

واقعاً کلاسهای جالب و باحالیه با بحثهای فوق العاده داغ و ناب...وقتی به این کلاسها میام تازه میفهمم چقدراز دنیا عقبم و چقدر چیز توی این دنیا هست که من نمیدونم...

امروز استادمون تولید و کاربرد مواد آموزشی را توضیح میداد...

اون داشت راجع به موج سوم و چهارم و اتفاقاتی که قراره بیفته برامون میگفت...خیلی جالب و جذاب بود و من تازه فهمیدم که موج سوم شیوه نوینی از زندگی را با خود می آورد. شیوه ای که مبتنی بر منابع انرژی متنوع و احیا پذیر است . مبتنی بر روش تولیدی مونتاژ و مبتنی بر خانواده های جدید و غیر هسته ای و مبتنی بر نهادی نوین که می توان آن را " کلبه الکترونیک " نامید...

خلاصه بحث داغ شد و داغ شد و استاد فضایی را در کلاس فراهم کرده بود و آینده ای که شاید هیچ کدوم از من و شماها توش نباشیم را توصیف میکرد...

در آن آینده قراره خیلی از اتفاقات بیفته و با اختراعات جدید و تولید آنها خیلی چیزها تغییر کنه و سبک زندگی از این رو به اون رو بشه...

خلاصه اینکه از تکنولوژی های آینده از شیر مرغ تا جون آدمیزادش را برامون گفت...

ولی بحثی که خیلی واسه ی من جذاب بود این بود که استاد میگفت:زمانی میرسه که بشر دلیل و ریشه ی علمیه همه ی معجزات پیامبران را پیدا خواهد کرد!!!

استاد معجزه ی خدا و حامله شدن حضرت مریم را مثال زد:

قرآن کریم درباره حامله شدن حضرت مریم چنین می گوید: «در این کتاب مریم را یاد کن، آن هنگام که از خانواده اش جدا شد، و در ناحیه شرقی قرار گرفت و میان خود و آنان حجابی افکند در این هنگام، روح خدا را به سوی او فرستادیم و او در شکل انسانی بی عیب و نقص بر مریم ظاهر شد. او . گفت: «من از شر تو به خدای رحمان پناه می برم اگر پرهیزکاری!». گفت: «من فرستاده پروردگار توام تا پسر پاکیزه ای به تو ببخشم. گفت: «چگونه ممکن است برای من فرزندی باشد؟! در حالی که تاکنون انسانی با من تماس نداشته، و زن آلوده ای هم نبوده ام! »گفت: «مطلب همین است . پروردگارت فرموده این کار برای من آسان است. و او را برای مردم نشانه ای قرار دهیم و رحمتی باشد از سوی ما و این امری است پایان یافته و حتمی . سرانجام به او بار دار شد ... »

جریان حضرت مریم هم از همان مقوله ای است که در حدیث آمده خداوند،" ابا دارد بدون سبب وعلت چیزی بوجود آید" یعنی باید علتی تکوینی در کار باشد و در قرآن هم آمده که تا کسی از درون تغییر نکند خداوند (به طور یک طرفه) در او تغییری ایجاد نمی کند...

استاد گفت چون خودش خیلی کنجکاو بوده که دقیقاً چه شکلی این اتفاق برای حضرت مریم افتاده خیلی تحقیق کرده و ریشه ی علمی را که جدیداً کشف شده را پیدا کرده:

موضوع اینه که در وجود زن(به احتمال زیاد در کشاله ی ران) مقداری اسپرم وجود دارد که اگر شرایطی در حد مناسب به وجود آید همانند مقاربت مرد با زن عمل کرده و نطفه منعقد می گردد؛ ویا این که شرایط دیگری وجود داشته باشد ودرآن لحظه دگرگونی و واکنش درونی، اسپرم زن قابلیت بچه شدن را پیدا می کند...

بلــــــــــه شاید روزی بشر کاری کرد که آن شرایط را کشف نمود و آن موقع دیگر زنان برای بارور شدن نیازی به مردان(این موجودات موذی)نخواهند داشت...


پی نوشت 1:دعا کنید من بتوانم از سال تحصیلی جدید یک معلم نجوم بشوم که تا موفقیت چند قدمی بیشتر نمانده است...

پی نوشت 2:این مطلب را وقتی در کلاس در کنار راضیه خانوم بودم به ذهنم رسید و همان موقع چشمکی مضمون به اینکه امشب وبلاگ آپ خواهد شد به او زدم...

بی ربط نوشت:بعضی ها یواشکی لپ تاپ میخرند و از ترس شیرینی دادن به بنده خبر نمیدهند و آگاه نیستند که کلاغها برای من خبر می آورند و حال جگرم خنک میشود که هاردش سوختـــــــــه من از دیگران باید بشنوم که لپ تاپ خریده ای هان هان هان؟برو همان پسته ات را بخور و با گوشی ات بازی کن تو را چه به لپ تاپ!!!

لذت آموزش در ژاپن

امروز صبح مرکز تحقیقات معلمین کلاس داشتم!!!

استاد همین جور اسلایدها را نشون میداد و از روش تدریس ژاپنی ها برامون میگفت و من آآآآآآآآه میکشیدم...افسوس

واقعاً دلم سوخت واسه خودمون...ما کجا و چه شکلی درس میخونیم و اونا چه شکلی!!!تـــــــــــازه میفهمم که چرا اونا موفق اند و ما هنوز اندر خم یه کوچه ایم!!!

دولت ژاپن بيشترين سهم از توليد ناخالص ملي را صرف دوره هاي آموزش پيش دبستاني و ابتدايي مي كند.

در مدارس ابتدايي ژاپن به ايجاد محيطي شاداب ، جذاب ، دوستانه و با نشاط بيشتر از آموختن مسائل علمي توجه می شود...

مدارس ابتدائي در ژاپن بسيار جالب و ديدني هستند، ساختار و نظام آموزش ابتدایی ژاپن به پرورش شخصیت کودک در این دوره بسیار توجه دارند. فضای فیزیکی مدارس ابتدایی بسیار مجهز و درخور توجه هست، بطوریکه اكثر مدارس ابتدايي در ژاپن استخر دارند و فضاي فيزيكي بسيار تميز و با طراوت هستند...

مدرسه در ژاپن محل زندگي دانش آموزان است...

ساعت حضور دانش آموزان در مدارس 44 ساعت در هفته است . و ازساعت 8 صبح تا 4 عصر به صورت پيوسته ادامه دارد . دانش آموزان ابتدايي 22 ساعت و متوسطه 16 ساعت در كلاس درس سپري مي‌كنند و بقيه با برنامه هايي مانند فعاليت هاي گروهي ، جشن‌ها و نهار و استراحت سپري مي شود .- دانش‌آموزان مدارس ابتدايي ايران 24 ساعت و درمقاطع راهنمايي و متوسطه 36 ساعت به مدرسه مي‌روند كه تقريباً تمام اين ساعات در كلاس سپري مي شود . - هر سال تحصيلي 240 روزاست . – در ايران كمتر از 180 روز – در مدارس ابتدايي به ايجاد محيطي شاداب ، جذاب ، دوستانه و با نشاط بيشتر از آموختن مسائل علمي تاكيد شده است .معلمان عقيده دارند دانش‌آموزان اين مقطع براي يادگيري علم به مدرسه نمي‌آيند بلكه هدف از مدرسه ديدار دوستان است .در مدارس ابتدايي به بازي ، كاردستي ، موسيقي وخانه‌داري - آشپزي وخياطي ونظافت – توجه بسيار مي‌شود .اين گونه برنامه‌ها يك سوم اوقات دانش‌آموزان را به خود اختصاص مي دهد .دانش‌آموزان مدارس ژاپن از همان كلاس اول ابتدايي در برنامه‌اي با عنوان به سوي كار به يادگيري و انجام حرفه هايي مانند زراعت وصنعت مي‌پردازند.

مساحت هر كلاس عادي در ژاپن 74 متر است و مساحت هر مدرسه ي 6 كلاسه 10 هزار متر مربع و مساحت هر مدرسه‌ي 12 كلاسه 16 هزار متر مربع است . هر مدرسه‌ي ابتدايي داراي اتاق تكثير ، اتاق بهداشت ، اتاق موسيقي ، سالن غذاخوري ،سالن ورزش و استخر سرپوشيده و زمين چمن است . در سال 1986بيش از 95 درصد مدارس داراي سالن ورزش با مساحت حداقل 800 متر و حدود 81 درصد مدارس ابتدايي و70 درصد مدارس متوسطه داراي استخر سرپوشيده بوده است...

به طور خلاصه اینکه همیشه تلاش میکنند و ناامید نمیگردند برای اختراعات خود سالها کار و تلاش میکنند و مطالعه فراوان دارند...

پ ن 1)مشکل دنیا این است که احمق ها کاملاً به خود یقین دارند در حالیکه دانایان سرشار از شک و تردیدند!
پ ن 2)خداوندا هدایتم کن تا به این باور برسم که جواب برخی از دعاهایم صبر و انتظار است...
پ ن 3)هر چقدر هم هویج می خورم باز هم چشم دیدن آدم بی معرفت رو ندارم !

به شعاع 1 كيلومتر آدماي دور و برش ميفهمن الا خودش!!!

تا حالا دقت كردين وقتي قراره با چش و ابرو يه چيزي به يكي بفهمونين ، به شعاع 1 كيلومتر آدماي دور و برش ميفهمن الا خودش!!!

دغدغه هم وطنان


فکر ميکني الان که"کنج خونه نشستي و دل رو دنيا بستي"و به فکر آينده مملکت و هم وطناتي.........

دغدغه هموطنات چيه؟!!!

شاباش شاباش

جاتون خالی پنجشنبه جمعه ی فوق العاده باحالی بود...عروووووووووسی عروووووووووسی...عروسی پسر خاله بود...کیلی لی لی لی لی لی....

دس دس دسسسسس...بیــــــــــــــــا وسط...شاباش شاباش بریز و بپاش خسیس نباش...پاتختی شد...دست دست ...عروس وسط...دست دست ...هر کی کادو گذاشته با رقص رو ش گذاشته...ماشالا...

"شاباش" این روزها و با این اوضاع اقتصادی عجب کلمه ی غریــــــبیه!!! گذشت آن زمان که در مراسم ها شاباش های کلان به رقاصها و بقیه میدادند...الان همه در خرج عروسی هم مانده اند چه برسد به شاباش!!!

من یکی که موفق نشدم از این آقا داماد شاباش بگیرم هرچه هواااااااار زدم شاباش شاباش گلوم پاره شد ولی بهم نداد...ولی بازم ایـــــــــــــول به مامانم که موفق شد با تکنیکهای خلاقانه ازش شاباش بگیره هله هله... پرطرفدار

خلاصه براتون بگم که خیلی خوش گذشت...کلی ترکوندیم...

عروسی و مراسم همش تشریفاته...ایشالا که این دو نو گل نو شکفته سالهای سال با خوشبختی در کنار هم زندگی کنن...بگو ایشــــــــــالا ...4 تا هم بچه داشته باشن دو تا دختر دو تا پسر... made by Laie

خب دیگه این عروسی هم تموم شد پاشید برید خونه هاتووووون...

همه ی شما جوانان اين مرز و بوم مي‌توانید از اين به بعد به‌صورت بي‌رويه ازدواج كنید؛ به‌شرط آنكه قول بدهید سربراه شوید...

اگر موهای حساسی دارید برايشان موسيقي ملايم پخش کنيد ...

دارم اين سايتهاي پزشکي رو زير و رو ميکنم ببينم واسه ريزش اين موهاي لامصب چکار بايد کنم , نوشته:
اگر موهاي حساسي داريد،برايشان موسيقي ملايم پخش کنيد!!!!

فک کن !!!خنده

پی نوشت:خدا اين استقامتي که به ريشه‌ي موهاي زائد داده اگه در ريشه‌ي موهاي غير زائد قرار ميداداصلا معضلي به اسم کچلي وجود نداشت...

مامانی بازم بیـــــــــــا

بچه که بودم، مامانم شبا ميومد ببينه پتو رو کنار نزده باشم سردم شه مريض شم اونوقت من صدا پاشو که ميشنيدم پتو رو ميزدم کنار، خودمم به خواب ميزدم !خواب
هـــــــــــي؛ ماماني بازم بيا من شبا سردم ميشه خو ناراحت

مخ زنی خواننده ها

دارم آهنگِ اگه یه روز را گوش میدم،فرامرز اصلانی و داریوش با همدیگه خوندن...قشنگ هم هست...

 ولی من نمیدونم این خواننده ها چجوریه جریانشون؟

اول كامران و هومن ، حالا هم که داريوش با فرامرز اصلاني ريخته رو هم، ميترسم پس فردا سياوش قميشي هم مخ بيژن مرتضوي رو بزنه!!!hee hee


رابین هود بانک

رفتم بانک با دستگاه شماره نوبتم رو گرفتم و اومدم نشستم...بعد ميبينم متصدي بانک بعد از هر شماره که طرف ميره پاي باجه پنج شش تا شمار رو ميخونه اما کسي نيست،منم ســــــــــاده دل نگرونشون که آخي بيچاره ها نوبتشون از کف رفت...

بعد از چند دقیقه دیدم یکی مثل رابین هود پرید جلوم...یه شماره در آورده به من میگه:بفرما خانم اين نوبت واسه شما!قهقهه

فهمیدم که بله يارو اومده جاي يه شماره چند تا شماره نوبت از دستگاه گرفته ریخته توي جيبش و به همه تعارف میکنه...خداييش بعضیا عجب کارایی میکنن...مرده بودم از خنده...قهقهه

بالشتو ميندازم وسط اتاق

به خدا سوگند اگر نرم ترين کاناپه هاي دنيا در سمت راست اتاق،و مجلل ترين مبل هاي جهان در سمت چپ اتاق باشد،بالشتو ميندازم وسط اتاق و دراز مي کشم تلويزيون مي بينم...!!!نیشخند

اگه کی برد را برعکس کنم!!!

الان کیبوردمو برعکس کردم با تیکه غذاها و خورده نونایی که از لاش میریزه بیرون،می‌تونم یه هیأتو شام بدم!!!خنده

این یعنی چی؟یعنی من بعضی وقتا شام و نهارم را همین جا پای کامپیوتر میخورم!!!نیشخند

نمیدونم همه شما موقعی که میاین توی اینترنت و ساعتها از جلوش بلند نمیشین کی جلوی روتون وایمیسه؟ولی من گرفتاریهایی دارم!!!

مامانم:

چقد میشینی؟مگه تو درس نداری؟بسه دیگه.......آخه اینجا چی داره که تو همش توشی؟....پاشو کمک کن.....تو دیگه سیر نشدی؟ همش پای این کامپیوتری! باز که تو عینکتو نزدی بیچاره به فکر چشات باش فردا کور میشیااااااااااااااا...با کی چت میکنی این چه جور کتابیه که تموم نمیشه؟؟
بعدشم آخر همه ی حرفاش میگه اگه من ای دی اسلت رو شارج کردم حالا تو بشین پای این وامونده......خلاصه چپ میره راست میاد می فرماد که :آخه دختر این شد واست نون آب.................اگه پس فردا رفتی خونه یه بختی نفرینم نمیکنه که این چه دختریه بزرگ کردی.................دختر به فکر درس و مشقت باش فردا واسه خودت یه چیزی بشی..................تازگیا هم یاد گرفته میگه میدونی چقدر پول برق میاد؟!!!

من خودمم دوست ندارم زیاد بشینم ولی آخه اینم بساطِ که نت برامون ساخته؟!!!
صبحا قول میدم شب 11 بخوابم؛ شبا یادم میره ...!

بابام هم بعضی نصف شبا میخواد بره آب بخوره میاد اتاق من:

برو رنگ و روتو ببین داری میمیری...خدا اين كامپيوتر و مرگ بده از دست تو خلاص شه نخوابیدی هنوز؟دختر انقدر نشین پای اون کامپیوتر دیونه میشیها عقلت زایل میشه بچه فردا پس فردا حوصله ندارم دکترا را بگردم تا درمونت کنن

من:خیلی آروم و مودبانه میگم:نه هنوز...دارم روی پروژم کار میکنم... خنده

اون:خر خودتی...آره جوووووون عمت!!!قهقهه

و اون میره و من باز می شینم...

البته در کل خيالشون راحته جاي سالمي ميام به خود اینترنت و سایتهایی که میام گير نميدن به زياد نشستن من گير ميدن...

منم بالاخره با کله ی کچل از پشت دستگاه بلند میشم... زبان

تا یه مدت دیگه wc را هم فیلتر میکنن...

درود

همش 11 روز مونده تا تموم شدن تابستون...من یکی امسال هیچی نفهمیدم چون مسافرت نرفتیم...

دیشب تا حالا یاهو مسنجر باز نمیشه...نگران

فکر کنم مخابرات یاهو مسنجر و فیلتر کرده برای استفاده باید از فیلتر شکن یا وی پی ان استفاده کنیم آره دیگه اونا خرج فیلترینگ کنن ما هم وی پی ان میگیریم...از خود راضی

نمیدونم شایدم یاهو توسط مخابرات فیلتر نشده، خود شرکت یاهو زحمت کشیدن و مارو تحریم کردن!!!!!!ناراحت

آخه ما اینقدر بدبختیم که،حتی "گوگل" هم تمام خدماتش رو برای ایران تحریم کرده!!!ناراحت

من میگم تا یه مدت دیگه wc را هم فیلتر میکنن...فکر کن!!!!خنده

پی نوشت 1:خدایا شکرت به خاطر همه چیز...به خاطر خانواده ام...به خاطر دوستام...به خاطر اونایی که همیشه هستند در کنارم...خدایا بوووووووووس بهتماچ

پی نوشت 2:من مثل ِ طرح ِ زوج و فرد شدمممم !یه روز خوبم ، یه روز بد !

مانتوی گشاد و زار من!!!

دو روز پیش با مامانم بیرون بودم اتفاقی یه مانتو را دیدم و ازش خوشم اومد،خریدیمش...امروز که میخواستم برم بیرون پوشیدمش...ولی هر چه نگاه کردم میبینم سایزش خیــــــــــلی زار میزنه به تن من!

سایـــــــــــــزش رو نگاه کردم دیدم بلــــــــــــــــه مانتوهه یه سایز بزرگتر از اونیه که من توی پرو پوشیدم!!! تعجب

یکم فکر کردم و حدس زدم باید یه خبرایی باشه... متفکربیشتر و بیشتر فکر کردم... متفکر

حدس زدم که مامان خانوم موقعی که میخواسته مانتو را از فروشنده تحویل بگیره یه سایز بزرگترشو برداشته...عصبانی

وقتی اومدم خونه ازش پرسیدم دیدم توی چشای من نگاه میکنه و داره میخنده... و با هر هر خنده داره میگه: اون سایزش خیلی تنگ بود هر چی بهت گفتم تو کتت نمیرفت خو منم مجبور شدم...حالا مگه چشه؟به این خوبی و خانومی و قشنگی بهت وایساده...

الان به قدری عصبانیم که میخوام سرمو بکوبم تـــــــــــو دیواااااااااااار...عصبانیآخه شما بگین من به این مامانم چی بگم؟چرا باید همش نظرشو به من تحمیل کنه؟

به قدری عصبانی شدم که یه کم داد و بیداد کردم و بی احترامی!!!بعدش هم بهش گفتم:بعداً شاکی نشو که چرا همیشه با دوستات میری خرید و با من نمیری!!!همین کارها را میکنی که خاطره خوبی از خودت به جا نمیزاری که بخوام باهات برم خریــــــــد...

هیچی نگفت...بخدا دوست ندارم باهاش اینجوری برخورد کنم ولی منم صبری دارم دست خودم نیست یه دفه جوش میارم...فکر کنم تا یه مدت اصلاً باهاش حرف نزنم...قهرم باهاش....گریه

همین امروز عصر باید برم مانتو را عوض کنم چون دوسش ندارم خیلی زار میزنه به تنم! قهرکاش فقط فروشنده قبول کنه!!!

این وسط فقط چی شد؟یه کرایه تاکسی بهمون اضافه شد و اعصاب خردی و ناراحتی...

بعداً نوشت:امروز عصر رفتم که مانتو را عوض کنم ولی سایز کوچکترشو تمام کرده بود...حالا باید در به در دنبال یه خیاط بگردم که اینو تنگش کنه!

"موقع خرید مانتو قبل از اینکه از مغازه خارج شوید سایز مانتو را دوباره چک کنید"

(شبنم مانتو گشادی نیشخند)

دلم يه بابا لنگ دراز مي خواد

امروز اتفاقی رفتم توی یه سایت که کلی عکس کارتونی داخلش بود...منم نشستم به تماشا و کلی خاطراتم زنده شد ولی بیشتر از همه عکسای جودی و بابا لنگ دراز دل من را هوایی کرد...


یادش بخیر دنياي جوديو بابا لنگ دراز...عجب دنیای قشنگی داشتن!خیال باطل

منم دلم مي خواد بشينمو عكس بابا لنگ درازمو بكشمو واسش نامه بنويسم!!!

منم دلم يه بابا لنگ دراز مي خواد کفالتمو به عهده بگيره بگه تو غصه پولو نخور هر چي خواستي به خودم بگوووووو آخرشم عاشق هم شيم با هم ازدواج کنيم.قلب نیشخند

کاش منم مثله جودی ابوت یه بابا لنگ دراز داشتم تا هر وقت هر چیزی اذیتم می کرد و دلم رو

می لرزوند براش می نوشتم و خیلی زود ازش جواب میگرفتم و آروم می شدم...کاش مواقع دلتنگیم یکی بود که بدون ترس ِ از دست دادن غرور باهاش درد دل کنم و اشک بریزم تا سبک شم.... کاش دیگه همش رو تو خودم نریزم.... کاش یه بابا لنگ دراز داشتم که براش بنویسم چیا شده و چیا کشیدم و ...، کاش مثل جودی با هر چیزی شاد میشدم...

هی روووووووووووزگارافسوس

خلاصه اینکه دلم يه بابا لنگ دراز مهربون مي خواد كه خيلي دوسش بدارم...!زبان

مسجد کجاست؟

امروز نزدیک ظهر یه بنده خدایی سراسیمه اومد بهم گفت:خانوم ببخشید این نزدیکی ها مسجد نیست؟

پیش خودم گفتم:ایــــــــــول عجب مومنیه این میخواد به نماز جماعت برسه!!!خیال باطل

گفتم:بله مستقیم برین نرسیده به چهارراه یه مسجد هست کنارش هم یه سوپر مارکته!

گفت:مرسی خیلی لطف کردید...بعدش دوباره سراسیمه داشت میدویـــــــــد...خنده

بهش گفتم:هی آقا راستی سر نماز منم دعا کنید...

گفت:هیـــــــــــس میخوام برم دستشویی...اگه اونجا هم میشه دعا کرد چشم حتماً

مرده بودم از خندهقهقهه

کم کم یاد خواهی گرفت...

این شعر از خورخه لوئیس بورخس شاعر و ادیب آرژانتینی رو خیلی دوست دارم یه حس زنونه ای داره که راحت درکش می کنم و می پذیرم:

کم کم تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست
و زنجیر کردن یک روح را یاد خواهی گرفت.
اینکه عشق تکیه کردن نیست
و رفاقت، اطمینان خاطر
و یاد میگیری که بوسه ها قرارداد نیستند
و هدیه ها، عهد و پیمان معنی نمیدهند.
و شکستهایت را خواهی پذیرفت
سرت را بالا خواهی گرفت با چشمهای باز
با ظرافتی زنانه و نه اندوهی کودکانه
و یاد میگیری که همه ی راههایت را هم امروز بسازی
که خاک فردا برای خیال ها مطمئن نیست
و آینده امکانی برای سقوط به میانه ی نزاع در خود دارد
کم کم یاد میگیری
که حتی نور خورشید میسوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری.
بعد باغ خود را میکاری و روحت را زینت میدهی
به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.
و یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی...
که محکم هستی...
که خیلی می ارزی.
و می آموزی و می آموزی
با هر خداحافظی
یاد میگیری

خانمها مقدم ترند

درود

راستش من امروز نمیخواستم آپ کنم ولی دلم نیومد...دقت کردین من یه مدته هر روز دارم آپ میکنم؟نیشخند

امروز خیلی انرژی داشتم چون راضیه خانوم بعد از مدتها افتخار داده بود و اومد خونمون کلی نجوم خوندیم و کلی خوش گذروندیم قلب

بعدش هم باورم نمیشه تو تابستون هوا اينقدر غير منتظره عالي شده!!!دقت کردین؟همین جوری اگه پیش بره باید پالتو بپوشیم...همین هوای خوب باعث شد روحیه بگیرم و امشب هم آپ کنم براتون...لبخند

من خیلی پنجشنبه هایی که مثل جمعه هستن را دوست دارم باحاله از خود راضی...ولی در کل این بین التعطیلین های تقویم هم اسم بی نهایت مسخره ای داره؛هم آدم رو میذاره تو یه حس مسخره و دوگانه!!شب میشه و درک نمیکنی بالاخره تعطیل بودی یا نه؟!!!I don't know - New!

خب بریم سراغ عنوان پست امشب: نیشخند

یکی از دوستام مطلب زیر را برام ایمیل کرده که کاملاً ثابت میکنه خانم های عزیز مقدم ترند:

انگليسي ها ميگن Ladies First‌ يعني اول خانومها (خانمها مقدم ترند).

ولي خوب كه دقت مي كنيم ما هم در فارسي هميشه جنس مونث رو اول مي ياريم معلوم مي شه نه تنها عدم تساوي حقوق زن و مرد افسانه است بلكه خانومها خيلي مقدم تر هستند.
براي مثال:
زن و شوهر
زن و مرد
عروس و داماد
مرغ و خروس
جداً تا حالا شده اين تركيبها رو بر عكس بگيد اصلا انگار خنده دار ميشه اگه مثلا بگيد شوهر و زن!!!

تازه اگه به عبارت جشن ازدواج دقت كنيد علي رغم اينكه تمام هزينه ها رو داماد بيچاره مي ده بازم مي گيم بريم عروسي! نیشخند

بگووووووووو ایــــــــــــــــــــــــول

بی ربط نوشت)بريد سايت گوگل ، سرچ کنيد :Google Gravityاولين سايتي که مياد رو بزنيد ، ببينيد چه اتفاقي مي افته حالا جالب تر ازين تو صفحه که باز ميشه يه چيزي سرچ کنيد ، ببينيد چي ميشه

ترک عادت موجب مرض نیست!!!

همه ما عادت‌هایی داریم که هر روز، روزی چند بار آن‌ها را انجام می‌دهیم...

متاسفانه استفاده زياد از هندزفري و هدفون براي برخي از ما به صورت عادت دراومده و اين امر باعث مي‌شه سيستم‌هاي حساس گوش داخلي که تعداد زيادي از سلول‌هاي ظریف مويي شکل در آن قرار داره صدمه ببينه که این امر به تدریج موجب کاهش حساسيت گوش به صداهاي بلند خواهد شد...

جونم براتون بگه بنده هم اعتیاد پیدا کرده بودم به هندزفری که همش توی گوشام باشه،از سر کلاس گرفته تا سرویس های دانشگاه،اتوبوس،شب هنگام خوابیدن،...این بی صاحاب توی گوشای بنده بود...نگران

اکثر اوقات هم صداش تا آخر بلند بود...هر چی صدام میکردند متوجه نمیشدم...

اول ماه رمضان تصمیم گرفتم این عادت بد را ترک کنم واسه همین رفتم و هندزفری را دادم به مامانم و گفتم:مامان این رو یه جا قایمش کن که من پیداش نکنم...مامانم با تعجب بهم نگاه کرد،خندید و گفت:عزیزم ترک عادت موجب مرضه! خنده

ولی یک ماه گذشت و بنده هنوز هیچ مرضی نگرفتم اتفاقاً خیلی هم حس خوبی دارم که این عادت بد را یک ماه ترک کردم...خیال باطل

پس یادتون نره:

ترک عادات بد همیشه هم موجب مرض نیست عادات بد خود را کنترل کنید و بهتر آن است که کلاً آنها را ترک نمایید،ما انسانیم و ناکامل و زمان زیادی برای مشخص نمودن این عیوب و نواقص نیاز نیست،پس چرا کاری برایشان انجام ندهیم؟

خیلی از ما عادت های بدی داریم مثل تند صحبت کردن  بد رفتاری  اتلاف وقت که دلمون میخواد اونا رو کنار بذاریم ولی با این جمله که ترک عادت موجب مرض است و من نمیتونم خودمو تغییر بدم ذهنمون رو منحرف میکنیم و به سادگی ازش میگذریم ولی باید توجه کنیم که ما تو اجتماع زندگی میکنیم و با آدمهای زیادی رابطه داریم .بعضی از این عادت ها فقط به خودمون ضرر میزنن و بعضی از اونا باعث ناراحتی خودمون و اطرافیان میشن که اونا هم به ناچار تحمل میکنن!

(شبنمِ ترک کننده ی هندزفری نیشخند)

پی نوشت:ماه رمضان رفت و عید رمضان آمد *** صد حیف که آن رفت و صد شکر که این آمد...عید سعید فطر بر همه ی شما مبارک باد

ماهی جنگجوی تنهای من

ما قبل از عید نوروز با دوستانم راضیه و مینا هرکدوممون یکی یه دونه ماهی فایتر(جنگجو) خریدیم نمیدونم ماهی های اونا الان در چه وضعیتی هستند ولی من شدیداً به این ماهیم توی تنگ وابسته شدم،گذاشتمش توی اتاقم و خیلی هم ازش مواظبت میکنم،هفته ای یک بار حتماً آبشو عوض میکنم و واسش هرروز غذای مخصوصش رو میریزم...خیلی دوسش دارم...قلببعضی وقتها به خودم میام و میبینم که ساعتها نشستم و بهش خیره شدم و دارم فکر میکنم... خیال باطل

چون واسم خیلی جالب بودند مطالب زیادی هم راجع به این ماهیها خوندم...

میدونین؟فايتر حتما بايد تنها نگه داشته بشه نه با هم جنس خودش ميسازه نه با جنس مخالف نه با هیچ ماهي ديگه...

برای جفت زدن فایتر و یا اکثر ماهیان آکواریومی اول باید ماهی نر و ماده رو با هم آشنا کرد ( با گذاشتن شیشه بین آکواریوم) و بعد از این که چند روز هم دیگه رو دیدن و با تغذیه مخصوص هر دو ماهی کم کم آماده جفت گیری میشن و آماده که شدن میتونیم ماهی ماده رو بندازیم پیش نر .

و باید این رو هم توجه داشته باشیم که ماهی فایتر در جفت گیری خیلی خشن هست و توی بیشتر مواقع ماده رو میزنه و باید حواسمون باشه که بعد از تخم ریزی سریع ماهی ماده رو از نر جدا کنیم چون حتما ماهی ماده ما توسط نر کشته میشه.

حالا این ماهی جنگجوی من چند وقتی هست که داره از دهانش کلی حباب بیرون میده...این نشون میده که دلش جفتگیری میخواد...خیـــــــلی دلم برای این طفلکی میسوووووزهگریه

ولی کاری از دستم بر نمیاد...آخه من چطور می تونم یک جفت مناسب براش پیدا کنم؟اصلاً از کجا جنسیتش رو تشخیص بدم تا تهیه کنم؟!!!ناراحت

این کارها مهارت میخواد که من ندارم...ناراحت

ممکنه اگه بخوام اقدام کنم بزنن بدن همدیگه را زخمی کنند...ناراحت

ولی خداییش خیلی برام خارق العاده است موجوداتی که آنقدر جنگجو و خشنند در هنگام جفتگیری چطور با مادشون مهربون می شند و اون خوشون ناگهان تغییر میکنه،شاید برای بعضی از شما این مسئله زیاد فوق العاده نباشه...ولی من عاشق اینم که برای اولین بار جفتگیری این ماهیها را ببینم...دوست دارم ببینم چجوری جفتگیری میکنن ماهی هایی که تا قبل از جفت گیری یکی از بد عنق ترین ماهی های دنیا بودند...وااااای واقعاً شگفت انگیزه! قلب خیال باطل

خدا کنه یه بار بتونم ببینم...

پی نوشت 1:عشق را از ماهی بیاموز که چه بی پایان آب را پر از بوسه های بی پاسخ می کند...

پی نوشت 2:مدتی هست که بلاگفا در قسمت نظرات مشکل پیدا کرده،دوستانی که کد را براشون نشون نمیده کافیه در صفحه نظرات کلیک راست کنند و reload را بزنند و سپس شروع به نوشتن کنند درست میشه!!!

(نظر بگذارید که نظرات شما باعث دلگرمی ماستنیشخند)

میخاره میخاره !!!!!!!!!!

لعنت به اون پشه ايکه کف پاي آدمو نيش ميزنه...

وااااای...یه پشه ی لامصب سه شب پیش پای منو گزیده..هنوز جاش کف پام قرمزه و میخاره...چی بود لعنتی؟این پشه بود یا گودزیلا؟ نگران

میخاره
میخاره
میخاره

میخارونیش بعد دوباره بیشتر میخاره
بازم بیشتر میخارونی حالا دیگه خیلی خیلی بیشتر میخاره
حالا بازم بیشتر و بیشتر
هر بارم که میخارونیش یه لایه ی نازک از پوستت کنده میشه دیگه...
ناراحت

تفاوت فرهنگی!

داشتم به آهنگ "شب تار" از آلبوم "برکت" محمد اصفهانی گوش میدادم، یجاش میخوند:

دوستی از رو زمین پاک شده
مردی و مردونگی خاک شده

هر کی فکر خودشه تو این زمون

تو نخ آب یخ و گرمی نون


نمیخوام خیلی بد بینانه نگاه کنم و زیاد ادامه نمیدم، ولی به قول حافظ:

ما ز یاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آن چه می پنداشتیم

نکته‌ها رفت و شکایت کس نکرد

جانب حرمت فرو نگذاشتیم

متن زیر را هم در مجله ی موفقیت خوندم که جای بسی تفکر و تاسف داره و البته با تفكر و تاسف چيزي حل نمي شه...

در مهد كودك های ژاپن 9 صندلی میذارن و به 10 بچه میگن اگه یكی روی صندلی جا نشه همه باختین. لذا بچه ها نهایت سعی خودشونو میكنن و همدیگر رو طوری بغل میكنن كه كل تیم 10 نفره روی 9 تا صندلی جا بشن و كسی بی صندلی نمونه. بعد 10 نفر روی 8 صندلی، بعد 10 نفر روی 7 صندلی و همینطور تا آخر.

با این بازی ما از بچگی به كودكان خود آموزش میدیم كه هر كی باید به فكر خودش باشه. اما در سرزمین آفتاب، چشم بادامی ها با این بازی به بچه هاشون فرهنگ همدلی و كمك به همدیگر و كار تیمی رو یاد میدن...

کجایـــــــــــــــــــی پدر........؟

آه که چه ساده با گریستن خویش به دنیا می آییم و با گریستن دیگران از دنیا میرویم... 

مرد خیلی خوشتیپی بود...همیشه سفید میپوشید...خیلی تند راه میرفت حتی از خیلی جوونها هم هنگام راه رفتن جلو میزد...زیاد اهل سفر بود حتی سفرهای مجردی...دلش خیلی جوون بود...به همه احترام میذاشت...

چهره اش خیلی مهربون و شاداب بود...

همه پدر صداش میکردند پدر شوهر خواهرم بود ولی منم پدر صداش میکردم و مثل پدر خودم دوسش داشتم...

تپل بود و شکمش هم جلو زده بود حتی یه بار خودش برامون تعریف میکرد:وقتی پلیس میخواسته به خاطر نبستن کمربند جریمه اش کنه برگشته به پلیس گفته:آخه من با این شکم چجوری کمربند ببندم؟کلی اون روز از لحن تعریف کردنش خندیدیم...

آخرین باری که دیدمش حدود دو هفته پیش بود...داشت بلند بلند میخندید...

الان که دارم اینها را مینویسم از مراسم خاکسپاری اومدم و اشکام داره سر میخوره...صورتم خیس خیسه... گریه

هر پنج شنبه میرفت کُمشچه و برای همه فامیل از اونجا نان خوشمزه میخرید بعدش هم همه یکی یکی میومدن دم خونشون و نون هاشون را تحویل می گرفتند...

من از وقتی که این نونها را میخورم دیگه هیچ نونی بهم مزه نمیده...امروز هم پنج شنبه بود...ولی...

نمیدونم چرا خدا بعضی بنده هاشو اینجوری یه دفعه ای میبره...این جور مردنها واسه بازمانده هاش خیلی سخته...گریه

شوهر خواهرم هم مثل بارون داشت گریه میکرد تا به حال اونو اینجوری ندیده بودم...ناراحت

دعا کنید خدا به این خانواده صبر بده و پدر را مورد لطف و رحمت خودش قرار بده...


وقتی به دنیا می آییم در گوشمان اذان می گویند و وقتی می میریم

برایمان نماز می خوانند زندگی چقدر کوتاه است فاصله ی بین اذان تا نماز.....

سوژه های خنده در این شبهای پر فضیلت

سلامdancegirl2.gif

ديشب فقط سوژه خنده ام چند جا جور شده بووووود که اومدم واستون بگم...springsmile.gif

قضیه از اونجایی شروع شد که ديشب خونه عمم دعا ابوحمزه دعوت بوديم!

افطار را خوردیم و فیلم کانال 3 را هم دیدیم و راه افتادیم تا برسیم خونه عمه!

تا اومدیم برسیم در ترافیک گیر کردیم حوصلم سر رفت یه نگاه کردم دور و برم و دیدم که ای واااااای همه دارن.... سبزهم حالم بد شد و هم خندم گرفته بود!بعد به خودم امیدواری دادم که:بپذير که ترافيک شب توی اتوبانه که باعث ميشه خيليا دستشون تا فيها خالدونشون تو بيني شون باشه...قهقهه

خلاصه تا رسیدیم یک کمی از دعا را خونده بودند...منم رفتم یه جا روی مبل پیدا کردم و کتاب را باز کردم و شروع کردم به خوندن دیدم ای بابا!بسي اين خانوم دعا خونه داره غلط غولوط میخونه و وسطش هی میگفت کسی نیست کمک من بخونه؟کسی هم نبود کمکش بخونه بیچاره را...

همه اونایی که اومده بودن دعا خیال کرده بودند اومدن عروســــــی اینقدر آرایش و لباسهای جورواجور اونجا میدیدی که دیگه حواست به دعا نبود دیگه!

این خانومیه روضه خونه هم که اینقدر رسمي حرف ميزد که آدم به جا گریه خنده اش ميگرفت اين زن داداش منم نشسته بود بغل دست من هي ميخندوند منو!

آخه مثلاً خانومیه هی میگفت:مشکلی ندارین؟آماده باشیـــــــن چشماتونا ببندین نفسا را تو سینه حبس کنین تا براتون بگم...انگار میخواد یوگا کار کنه! نیشخند

 من و زن داداشم هم توی تاریکی یواشکی میخندیدم دست خودمون نبود خانومیه خیلی باحال حرف میزد!!! بعدش یه نگاه کردم دیدم عمه ام هم نشسته بغل دستم و غوز کرده داره گریه میکنه!منم یواش بهش گفتم وای عمه عزيزم چقدر مدل موهات قشنگ شده

يهو دیدم اِ صاف نشست بعد زل زد و بهم گفت : واااااااااااي نگو شبنم تورو خدااااااااااا,تازه الان زیاد بهش نرسیدم بهم ريختس...اینقدر بهش خندیدم که نگوووووووhee hee

بعدش چراغها را روشن کردند دیدم معلم چهارم دبستانم نشسته روبروم! تعجباول شک کردم که خودشه؟بعدش از عمم فامیلشو پرسیدم دیدم بله معلممونه!وای میبینین چه دنیا کوچیکه؟پیگیری کردم دیدم دوستِ خاله بابام بود معلممون!لبخند

بسی خوشحال شده بودم بعدش اینقدر نگاش کردم تا اونم از رو رفت و بهم نگاه کرد و گفت:سلام خوبی؟دیدم منو میشناسه...ایـــــــــــــول! تشویق

منم رفتم به زوووووور خودمو پهلوش جا دادم هی بغل دستی هاش نچ نچ میکردن که جاشون تنگ شده ولی من محلشون نذاشتم و خودمو جا دادم نیشخندگفتم منو میشناسین؟گفت آره همون شکلی رشد کردی و بوس کردیم هموماچ...و از خاطراتمون گفتیم بهم میگفت:یادته چقدر زبون دراز بودی؟یادته از اداره اومده بودند بازدید کنند زبون درازی کردی آبرومون رو بردی؟قهقههمنم مرده بودم از خنده گفتم آره شما هم یادتونه آیت الکرسی را به زور به ما گفتین باید حفظ کنید؟یادتونه ما بدترین کلاس مدرسه بودیم؟وااااااااای اینقدر خندیدیم و حرف زدیم که همه برگشته بودند ما را نگاه میکردند...بعدش هم بهم گفت:تو هنوزم شیطونـــــی نذاشتی دعا را گوش بدم...گمش کردم آیه را!بعدش هم هر چی گشت پیدا نکرد!!!منم شمارشو با آدرس فیس بوکش را ازش گرفتم و زدم به چاک... نیشخند

شب هم با مامانم نرفتم مسجد و همین جا توی خونه پای تلویزیون واسه خودم احیا گرفتم و توی حال و هوای خودم بستنی خوردم و دعا خوندم ولی بعد از خواندن دعای جوشن کبیر هر چی نشستم مراسم قرآن خونی روی سر را برگزار نکرد و هی داشت از فضیلتهای شب قدر صحبت میکرد منم که چرتم گرفته بود خودم یه قرآن برداشتم و قسمها را خوندم و خوابیدم...از خود راضی 

انشاالله که شما هم در اين شبها از فضیلتهاش برخوردار شده باشين و به حاجتهای دلتون رسیده باشین و خدا هم بخشیده باشه شما را...ميگن دیشب به احتمال قوي شب قدره!...Flower

صبحش هم مامانم زود ساعت 10:30 بیدارم کردناراحت و منم دیگه خوابم نبرد زنگ زدم به دوستم ببینم عصر میاد بریم بیرون؟دیدم داره خواب آلود حرف میزنه،گفت مگه تو احیا نبودی دیشب که الان بیداری؟

بعد برگشته میگه:شبنم من دیگه دارم ازدواج میکنم میگم وااااااای جدی میگی عزیزم؟ایول یه عروسی افتادیم...مباررررک باشه حالا طرف کی هست؟قلب

میگه نه هنوز که خبری نیست ولی قراره به همین زودی ازدواج کنم آخه میگن در این شبا قرآنها را که باز میکنید میزارین رو سرتون و هر سوره ای که بیاد نشانه ای از تقدیرتونه منم دیشب باز کردم سوره نور اومد وای شبنمی ازدواج میکنم بختم باااااااز شده هووووووراهورابهش میگم خیلی خُلی بخدا خنده

پی نوشت 1:ببخشید اینقدر این پست طولانی شد آخه سوژه های خنده زیاد بود منم گفتم همشو بنویسم شما هم بخندین نیشخند

پی نوشت 2:فهميدم که خيلي وقتا گناه نکردن نتيجه‌ ي فراهم نبودن موقعيته!توهم تقوا برمون نداره...

پی نوشت 3:شما نمي توانيد کسي را وادار کنيد دوستتان بدارد ! اما مي توانيد به کسي تبديل شويد که دوستش ميدارند...