خواهرم هنوز عزادار پدرشوهرشه...خودش میگه:نمیخوام خودم رو توی آینه ببینم از خودم حالم به هم میخوره...
شوهر خواهرم هم که ریشهایی بسی پر پشت گذاشته و از خارش آن حالش بد میشه...
به خاطر چی؟به خاطر حرف مردم...خواهرم که لحظه شماری میکنه تا چهلم فرا برسه...
به نظر شما به حال آن کسی که مرده فرقی هم میکنه؟آن کسی که مرد جز پرونده ی اعمالش چیز دیگه ای دردی ازش دوا نمیکنه...
این چه فرهنگیه که ما ایرانیها داریم که تا بعد از چهلم خانواده ی مرده باید مشکی بپوشند و اصلاح نکنند؟!!!
من که راضی نیستم کسی بعد مرگم خودش را اینجوری بدقواره کنه...
من تا زنده ام همیشه به تیپ و قیافه ام اهمیت میدم و خوش تیپ بودن و لباسهای شاد و روشن را دوست دارم...آرایش دوست دارم...
به این دلیل که وقتی مردم دیگه نمیتونم این حرفها را بزنم و دستم از دنیا کوتاهه باید هر چه زودتر کتباً بهتون اعلام میکردم:
خانواده ي محترم و عزيزم و دوستان عزیزم تنها خواهشي که از شما دارم اين است که براي من سياه نپوشيد چونکه اين سياه پوشيدن هيچ معني ندارد...در مجلس من همه ي شما لباس روشن بپوشيد و براي من دعاي زياد کنيد...زنان عزیز زود ابروهایتان را بردارید و اصلاح کنید،حتی آرایش هم مانعی ندارد...خود را بیارایید...کسی از آقایان هم حق ندارد ریشهای خود را بلند بگذارد...
شرمنده ام متاسفانه اکنون وضع مالی ام افتضاح است و چیزی ندارم که برایتان به ارث بگذارم
فعلاً فقط همین را میخواستم بگویم ولی اگر بعد مرگم چیزی داشتم به مساوات بین خود تقسیم کنید و دعوا هم نکنید آفرین عزیزانم 
پی نوشت ۱:اینکه این پست را گذاشتم دلیلش این نیست که میخوام بمیرم...بابا زوده حالا
من حالا حالاها آرزو دارم امیدوارم سالیان سال زنده باشم و فرصتهای طلایی زندگیم رو از دست ندهم!!!!
پی نوشت ۲:آدمها برای مردن به دنیا می آیند . جوری زندگی کنیم که در لحظه مرگ به خاطر غرورمان افسوس نخوریم...
پی نوشت ۳:نومیدی انسان را پیش از مرگ می کشد .
پی نوشت ۴:تا لحظه ای که زنده هستیم کاری بکنیم که ازما خاطره ای خوش بر جا بماند مهم مدت زندگی دراین کره خاکی و فنا پذیر نیست مهم چگونه ماندن وچگونه رفتن ماست….
خدایا چنان کن سرانجام کار
که تو خشنود باشی و مارستگار