امروز پام چسبید به بخاری بچه داداشم اومده میگه:هه هه حقته فردا شبم عقدته قورباغه هم قدته مورچه کمربندته!!!
چپ چپ نگاش کردم دوباره برگشته میگه:نیگا داره در خونتون سیگار داره؟قورباغه چند تا پا داره؟
بهش گفتم:خوبه رفتی مدرسه که از این شعرها یاد بگیری ورووووجک برو او طرف لوس بازی در نیار...
میگه:عمه تازه کلی دیگه هم بلدم...اگه میخوای برات بخونم؟تازه کلی هم جک بلدم...
منم بازی سلام سلام خاله خاله خاله و یه بچه بچه اینجا نشسته را یادش دادم و با هم اجرا کردیم کلی ذوق کرده بود
بازی خاله خاله:اول باید دو گروه مثلاً چهارنفره تشکیل میدادیم و دستامون را مینداختیم گردن همدیگه و این بیتهای شعر را به همدیگه میگفتیم:
سلام سلام خاله خاله خاله
علیک سلام خاله خاله خاله
دختر داری؟خاله خاله خاله
نه که ندارم خاله خاله خاله
پس اینا چین؟خاله خاله خاله
یه مشت گلن خاله خاله خاله
یکیشو میدی؟خاله خاله خاله
نه که نمیدم خاله خاله خاله
تروبخدا خاله خاله خاله
بعد از گروه مقابل یکیو انتخاب میکردیم و بهش میگفتیم پیش بیا پیش بیا پیش بیا پیش بیا 
بازی یه بچه بچه را هم که دیگه همه بلدن!!!
یه نفر می ایستاد وسط و چشماشو میبستیم و همه میخوندیم:
یه بچه بچه اینجا نشسته گریه میکنه زاری میکنه پاشو بچه جوووووون با چشم بسته یکیو بزن یکیو نزن
یه بازی هم بود به اسم دامبول دامبولی که ما خیلی بازی میکردیم باید یه حلقه دایره تشکیل میدادیم و این شعرو با هم میخوندیم ولی هرچی فکر میکنم متن شعرش یادم نمیاد...اگه شما هم مثل ما اون روزها از این خل و چل بازیا درمیاوردین و متن شعرهاش یادتونه بهم بگین تا به آیدا یاد بدم...
واقعاً یادش بخیر