به جمكران رفتيم...
درود
حاج آقاي امام جماعت دانشگاه يه سفر 1 روزه ي جمكران و قم جور كرده بود،4 تا از بچه هاي هم ترميم ثبت نام كرده بودند و من تا اومدم ببينم ميتونم برم يا نه پر شد و ديگه جا نبود...يه سوزي به دلم افتاد كه نگو...ولي اسم خودم و دوستم مينا را قاطي رزرويا نوشتم و خوشبختانه در آخرين لحظات دو نفر انصراف دادند و ما هم قسمتمون شد و رفتيم.
وقتي فهميدم دو نفر انصراف دادند از خوشحالي پريدم تو بغل مينا،سفرهاي دانشجويي چه زيارتي باشه و چه سياحتي واقعاً باحاله و من اولين اردوي دانشجويي بود كه تجربه ميكردم.
پنج شنبه ساعت 1 راه افتاديم ،حاج آقا توي اتوبوس ما بود،حاج آقاي باحالي بود و كلي از دستش مي خنديديم...
كلاً توي راه فقط ميگفتيم و تخمه و تنقلات ميخورديم و ميخنديديم و البته در ختم صلوات هم از طرف حاج آقا شركت داشتيم...
حاج آقا تا خودش توي اتوبوس ما بود فيلم مجاز ميديدم و يا خودش مسئله و معما ميگفت و سرگرممون ميكرد ولي تا ميرفت توي اون يكي اتوبوس راننده آهنگهاي شاد برامون ميذاشت.
براي دعا كميل و تا ساعت 4 صبح جمكران بوديم و براي دعا ندبه هم قم توي حرم حضرت معصومه بوديم.
از بچه ها بجز من و مهناز و عارفه بقيه موقع دعا ندبه خواب بودند،كلي بهشون ميخنديدم آخه توي حرم ميشه خوابيد؟ تا ميومد خوابشون ببره خادمهاي حرم با چوب بهشون ميگفتن پاشين،اونا هم جاشونا عوض ميكردن ميرفتن يه ور ديگه حرم يه ربع ديگه تا موقع خوردن چوب تو سرشون ميخوابيدن كركر خنده بودن...
سفرهاي اين شكلي كه آدم همش توي ماشينه و شبش جا براي خواب نداره كمي سختي داره ولي واقعاً توي اين سفر به خودم افتخار كردم چون از همه قوي تر بودم،اين بچه هاي ما بسي سوسول تشريف دارن و در طي اين سفر با واژه هايي از قبيل:داريم ميميريم،واي،ديگه عمراً بيايم از اين اردوها،حالا قش ميكنيم حالگيري ميكردن.
واقعاً دعا ندبه باحالي توي حرم حضرت معصومه خونديم،نميدونم موقع دعا براي مشكلات خودم گريه ميكردم يا براي گريزي كه براي حضرت زهرا ميزد؟يا براي ظهور امام زمان؟
فقط اينا ميدونم كه از ته دل اشك ميريختم...،گريه موقع خوندن دعا آدم رو خيلي سبك ميكنه...
بعد ازظهر جمعه ساعت 3 خونه بوديم و در كل سفر خاطره انگيز و باحالي بود...
وقتي برگشتم فهميدم آيدا كلي براي عمه شبنم گريه كرده،و لباسامو بو كرده و عروسكشو به جا من خوابونده بود روي تخت، و يه گل از توي پارك كنده بود گذاشته بود برام رو ميزم بسي اين بچه با محبته فداش بشم من، تا اومد و ديديمش برام اخم كرده بود كه چرا تنهاش گذاشتم؟!!!
ايشالا اين اردوي دانشجويي آخريمون نباشه و بازم از اين اردوها بريم كه من خيلي دوست دارم...
شاد و موفق باشين.
يا علي.
شبنم(dewdrop)متولد 13 تير 1369 ساكن اصفهان و دانشجوي رشته نرم افزار كامپيوتر،درباره ي خودم بايد بگم كه من يه زماني آدم كاملا بي تجربه اي بودم و همچنين ديدم به زندگي يه شكل ديگه بود ولي مدتيه كه تجربه هام نسبتاً زياد شده و همچنين از يه زاويه ديگه به زندگي و قشنگيهاش نگاه ميكنم...