مامانی بازم بیـــــــــــا
بچه که بودم، مامانم شبا ميومد ببينه پتو رو کنار نزده باشم سردم شه مريض شم اونوقت من صدا پاشو که ميشنيدم پتو رو ميزدم کنار، خودمم به خواب ميزدم !
هـــــــــــي؛ ماماني بازم بيا من شبا سردم ميشه خو
هـــــــــــي؛ ماماني بازم بيا من شبا سردم ميشه خو

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 3:21 توسط شبنم
|
شبنم(dewdrop)متولد 13 تير 1369 ساكن اصفهان و دانشجوي رشته نرم افزار كامپيوتر،درباره ي خودم بايد بگم كه من يه زماني آدم كاملا بي تجربه اي بودم و همچنين ديدم به زندگي يه شكل ديگه بود ولي مدتيه كه تجربه هام نسبتاً زياد شده و همچنين از يه زاويه ديگه به زندگي و قشنگيهاش نگاه ميكنم...