سلام خوبین؟به قول بعضیا خوشتون هست؟کجایین پیداتون نیست؟
و به قول بعضیای دیگه:چقدر شماها خشنید!!!
این مامان من به فيلماي خشن و خون آلود ميگه فيلماي بي ادبي...
آخه مادرمن تو جمع ميگي شبنم همش شب تا صب فيلماي بي ادبي نگاه مي کنه بقیه چه فکري ميکنن؟؟؟
من یه مدته دارم این سریال خاطرات خون آشام را نگاه میکنم...خیلی فیلم باحالیه
البته این بماند که بعضیا وقتی به آدم فیلم میدن نصفه و نیمه میریزن رو فلش و آدم را میزارن تو خماری...ولی خب با این حال دستشون درد نکنه...
خب بگذریم از این بعضیا!!!
جونم واستون بگه که یکم عقب ماندگی های زندگیم جبران شده...
درسته که خیلی هم سخت نمی گذشت، ولی حتی از لحاظ روانی هم تاثیر به سزایی تو نگرانی هام داشت...
ولی الان دوباره سوال مهم "با زندگیت میخوای چیکار کنی؟؟؟"توی ذهنم ووول میخوره. حالا دیگه فکر دانشگاه هم نیست که بهانه ای برای به تاخیر انداختن جواب این سوال داشته باشم...
هر کاری که میکنیم چیزی که هستیم رو تحت تاثیر قرار میده. باید مواظب باشیم داریم به چی تبدیل میشیم،یه آدم یا یه شیطان؟آخه شیطان هم از همین اشتباهات کوچیک به چیزی که هست تبدیل شد...
من کلاً در طی یک سری تحقیقات و جستجو فهمیدم که سمت راست و چپ مغزم هیچ کدوم اصلاً کار نمیکنه!!!
من فکر کنم مغزم یه دونه سیمه،که اونم گوشامو نگه داشته...
توالت نوشت:بچه که بوديم ميرفتيم مسافرت به هر هتل بزرگي که توي شهرهاي بين راهمون ميرسيديم بابام ميرفت ميگفت: ميشه اين بچه هارو ببرم دستشويي؟؟؟خلاصه اينکه ما از هتلهاي بزرگ و چند ستاره فقط توالتاشو ديديم
مسافرت:بعله ......بالاخره داریم می ریم شمال.........باورتون نمیشه چقدر خوشحالم،آخه خیلی ساله که نرفتیم،همگی مواظب خودتون باشین تا ما برگردیم