ماجرای شام در خانواده ی ما

من : مامان شام چي داريم گشنمه ...

مامانم خطاب به بابام :شام ميخوري ؟

بابام :نه من عصر یه چیزی خوردم سیرم!!! 

مامانم خطاب به من : من که شام نميخورم بابات هم نميخوره ، خودت پاشو يه چيزي بخور

من:خنثی

سه تا تخم مرغ نيمرو ميکنم ، ميام ميشينم پاي سفره شروع ميکنم به خوردن

بابام : نميدونم چرا گشنه ام شد ، من فقط يکي دو لقمه ميخورم 

خانم شما نميخوري ؟

مامانم : من؟نميدونم ... حالا يکم ميخورم ديگه

من تعجب


پی نوشت:چند شب تصمیم گرفته بودم شام نخورم تا هیکلم رو فرم بمونه ولی طی تحقیقاتی که کردم به این نتیجه رسیدم که هیچ وعده‌ی غذایی حتی وعده‌ی شام را نباید حذف کنیم چرا که در طولانی مدت مضراتی را در بر داره بعدشم من كه اگه شام نخورم تا صبح شكمم نق ميزنه...

جاهای کبود روی بدن که معلوم نیست از کجا اومدن

گاهی اوقات یه جاهای کبودی رو بدن هست که حتی معلوم نیس از کجا اوومدن

 واسه شما هم همینطوره ؟؟؟ خنده

من همیشه پشت ساق پام اینجوریه..

البته فک کنم بخاطر اینه که همش جلو چشمم رو نمیبینم و میخورم به در و دیوار

زن داداشم هر هر میخنده و میگه کاره از ما بهترونهنیشخند زبان

از همسایمون که دکتره پرسیدم گفت:امکان داره از کمبود پلاکت باشه،پلاکت باعث میشه خون منعقد بشه،وقتی کم بشه بدن خونریزی داخلی میکنه کم بودن پلاکت با یه آزمایش سی بی سی مشخص میشه. اگه دلیل اون کبودیا کمبود پلاکت باشه خیلی خطرناکه...

و اینکه بهم گفت قرص آهن بخور...


بی ربط نوشت:بازگشت شکوهمندانه پشه ها رو تبریک میگم ماشالله توی این چند ماه که نبودن چقدم بزرگ شدن خنده

خولامصب میری یه ندایی بده مچلت نشیم اینور!!!

اونایی که وسط چت کردن یهو غیبشون میزنه و میرن رو بایدخوابوند با دمپایی توالت بزنی توی صورتشون!!!

خولامصب میری یه ندایی بده مچلت نشیم اینور!!!

کم کم ، کم شدن آدم هاي سر سفره

یه غمی هست که فقط بچه های آخر درکش میکنن:

کم کم ، کم شدن آدم های سر سفره

کیا ته تغارین؟!!!

یه نیش ترمز

گاهی اوقات فکر میکنم یعنی میرسه روزی که من لایی بکشم؟hee hee

آخه  لایی کشیدن خیلی حال میده و من یکی از رویاهام اینه که تنهایی و با صدای بلند موزیک رانندگی کنم و توی اتوبان تخت گاز از میان ماشینها لایی بکشم و مرتب برای کسانی  که مثل خر توی ترافیک مانده اند بوق بزنمخنده

بعله همون طور که بعضیا توی پست قبل اشاره کردند من حدود 4 ساعت توی سیزده به در غیبم زده بود و همه مونده بودن کجا رفته بودم حالا اگه گفتین کجا رفته بودم؟متفکر


من از اونجایی که اعتقاد دارم هیچ کاری را نباید ندونسته انجام داد تصمیم گرفتم  تا قبل از اینکه جلسات عملیم شروع بشه یکی بهم تمرین رانندگی بده...

و از اونجایی که شوهر خواهرم را خوب میشناختمش که آدم خیلی صبوریه ازش قول گرفته بودم که چندین بار بهم تمرین بده و اونم با صبر و حوصله بدون اینکه عصبانی بشه یک بار وسط عید بهم تمرین داد...نیشخند

روز سیزده به در هم فرصت را مناسب و جاده های اطراف باغ را خلوت و مناسب دیدم و مخ شوهر خواهره را زدم نیشخند

الان هم 5 جلسه ی عملی تموم شده و هنوز 5 جلسه دیگه مونده،مربی من خیلی آدم باتجربه اییه و کلی بهم انرژی مثبت میده و تکیه کلامش هم اینه:یه نیـــــــش ترمز...

آخه من حتی توی پیچها و جاهایی که نباید گاز بدم و یه کم ترمز کنم یادم میره و همچنان پام روی گازه...فعلاً این تنها اشکالمه...واسه همینم مربیم بعد از سلام بهم میگه یه نیـــــــــش ترمز!!!زبان 

پارک دوبل و ال و دور دوفرمونه و دنده عقب و نیم کلاج را به خوبی از پسش براومدم...مژه

الان همه ی چیزایی که باید انجام بدیم را بهم یاد داده و در 5 جلسه ی آینده فقط باید مهارت کسب کنم.

راستی من تابلوی ورود ممنوع را اصلا دوست ندارم. همیشه در خیالات خودم به این تابلو می‌گم ضـــــــدحال!

خلاصه اینکه رانندگی را دوست دارم و امیدوارم جلسه اول قبول بشم با این همه استعداد و اعتماد به نفس...نیشخند

در کل به نظر من خانمها بر عکس آقایون در رانندگی محتاط تر عمل میکنند  شاید آرامش خاصی که دارند و روحیه لطیف‌تر آنها باعث می‌شود در رانندگی کم خطر عمل کنند..dancing

مایع 10 هزار تومانی برای شستشوی صورت یا جوراب بابا؟

یه مایع خریدم واسه شست شوی صورتم 10 هزار تومان...امروز خیلی اتفاقی دیدم که بابام داره باهاش جوراباشو میشوره...

آخه من به این بابام چی بگم؟

من هر شب میگم این چرا هی خالی و خالیتر میشه!!!


یه چیزی که رو دلم مونده:نیشخند

یه چیزی از روز سیزده بدر رو دلم مونده ملت پامیشن میرن پارک ؛4تا رو میبینن؛4تا میبیننشون

ما رو ور میدارن میبرن توی یه باغ با دیوارای بلند تازه انتظارم دارن با یه سبزه گره زدن بختمونم باز شه!


بر مشامـــــــــم میرسد هر دم بوی 14 فروردین وا ویـــــــــــــلا

سلام 

به پایان رسیدن دیدو بازدیهای عید را به پیشگاه شما "کوزت های همیشه در صحنه"تبریک و تهنیت عرض مینُمایم.

الان داشتم میرفتم بخوابم گفتم یه پستی هم بچلونم اینجا...

آقا یکی بیاد این بابا مامان منو ملتفت کنه که هیچ جا هیچ آیه و حدیثی نیومده که سیزده بدر حتماً باید کله ی سحر پاشد رفت بیرون...میخوان برن صبحانه را توی سیزده به در بخورن!!!عزیزان من مگه 11 صُب چشه؟ میخ داره؟


پ ن1)میگم این سیزده بدر مراسم خاصی نداره الا سبزه گره شدن؟

پ ن2)پسرام گــــره میزنن؟موثرم هس؟نه وجدانن؟

پ ن3)ناگوارترین سکانس سیزده بدر:کلوز آپ ته مانده آجیلی که حاوی تخمه کدو ، لاشه های پسته و پوست بادام زمینی که به صورت ناجوانمردانه ای با هم مخلوط شده اند...

دل پیچه،دستشویی،مهمان

نقل از داداشم:

هروقت من دل پيچه گرفتم و ميرم دستشويى حتماً مهمانم داريم و همه هم به احترامم اون چند دقیقه که اون تو هستم سكوت ميكنن...خنده


پی نوشت:ببخشید میدونم قبلاً قول داده بودم در سال جدید کمتر از دستشویی بنویسم!!!ایشالا این دیگه آخریشه!!!نیشخند

ايـــــشالا تو هم خوشبخت بشي

بعد بعضيام هسن که هر وقت آدمو میبینن به آدم ميگن:

"ايـــــشالا تو هم خوشبخت بشي"

يني چي اين؟ يني حالا بدبختم؟ يا چي؟

پی نوشت:گاهي هيچ كس ، كسي را كه مي خواهد پيدا نمي كند ؛ ما انسان ها يا دير به هم مي رسيم ، يا آن قدر زود كه نمي فهميم...

آدما، وقتي عصباني هستن...

جديداً فهميدم، آدما، وقتي عصباني هستن، مي‌تونن به طور باورنکردني‌اي رُک بشن، و زهرآگين‌ترين حرف‌هايي رو که هميشه تو خودشون نگه داشته بودن، به زبون بيارن.

حرفايي که مث مته قلب آدمو سوراخ مي‌کنه، چون حقيقت داره...

آدما وقتي که عصباني هستن، خود حقيقي شون ميشن و به‌طرزبي رحمانه‌اي صادقن..

اين حرفا، حرفاييه که هرگز در حالت عادي نميتونن بهت بگن يا پنهانش ميکنن...

کلن لحظه ويران کننده ايه، لحظه عصبانيت آدما!


پی نوشت:امشب خیلی عصبانی بودم...حال خوشی نداشتم...

اکو میدن به صدای هم

مامان بابام دارن دوتایی با هم میرن بیرون پیاده روی!!!

مامان:ما داریم میریم 

بابا:ما داریم میریم

مامان:کاری نداری؟

بابا:آره کاری نداری؟

مامان:اگه مهمون زنگ زد جوابشو بده و به ما خبر بده 

بابا:آره اگه کسی زنگ زد خبر بده

من:دارین اکو میدین به صدای هم؟

مامان:چـــــی میگی؟

بابا:چـــــــی میگی؟

دقت کردین امسال کسی عیدی نمیده؟

وای چقدر زود 8 فروردین شد!!!

عید افتاد توی سرازیری و دیگه کم کم داریم به سیزده نزدیک میشیم نیشخند

من که عیدم همش داره دید و بازدید میگذره از این خونه به اون خونه...

کلاً مهمون را دوست دارما!!!ولی یه سری مهمونام هستن اتوماتیک وار دلشون فُش میخواد باید درکشون کرد هم زیاد حرف میزنن؛ هم دیر میان؛ هم دیر میرن؛ کلاً رو اعصابننیشخند

بعد دقت کردین امسال کسی عیدی نمیده؟با این اوضاع بد اقتصادی مردم و تورم و تحریم و گرونی دلار و طلا فک و فامیل قید عیدی دادن رو زدند و فکر یکی مثل منو نمیکنن که هنوز مثل بچه گیاش وقتی میره عید دیدنی از اول تا آخر منتظر میشینه که صابخونه بهش عیدی بده و از خوشحالی بال در بیاره ، هنوز بعضی از عیدی های بچگیم فکر کنم لای آلبوم عکسام باشه ، یه 10 تومنی از اونایی که روش عکس مدرس داره و 20 تومنی از اونایی که عکس تراکتور و کارگر روش بود این روزا همین ماچمون کنن خیلیه!!!ولی دیروز (دایی بابام) بهم عیدی داد گفتم: وای دایی من بزرگ شدم دیگه!

گفت: دایی جون این چه حرفیه؟بگیرش

گفتم: منظورم اینه که بیشتر بدین ها ها ها خنده

نخود چی و سیب را هیشکی دوست نداره...

نخودچی توی آجیل بدبختیه هیشکی دوسش نداره،اما همه میخرنش تا فضا اشغال کنه...آخرشم کامل میمونهخنده

شبیهشم توی میوه ها سیبه،گرچه سیب بازم بهتر خورده میشه

يه عيد ديدني رفتن توي شهر برابره با يه مسافرت بين شهري!

امروز 2 ساعت توی راه بودیم که بریم عید دیدنی...الان يه عيد ديدني رفتن توي شهر برابره با يه مسافرت بين شهري!

سرســـــــــــــــــــــــام گرفتیم بخدا!!!

این بابای بنده هم از اتوبان خوشش نمیاد همش از داخل شهر رانندگی میکنه...

حالا من نمیدونم اينهمه آدم پاشدن اومدن اصفهان که چي بشه؟!!!

میخواستم خدمت هم وطنان خودم عرض کنم که خونه های خودتون به اين خوبي،راحتی بشینین حالشو ببرین و باور بفرمایید هیچ جا خونه ی خود آدم نمیشه.

خب دیگه چه خبر؟

يه سري آدما هستن وقتی میان عید دیدنی همينطور بصورت پيش فرض 5دقیقه يه بار ميگن:
خــُـب ديگه چه خبر؟؟؟؟
بعد آدم بصورت ديفالت(defult) به ذهنش ميرسه که بگه:دسته تـــبر...
نیشخند
بعد يهو شرايط جوي رو درک ميکنه؛ پاسخ ميده:
سلامـــــتي؛ بفرمايين ميوه پوس بگيرين...بفرمایین تروخدا پوست بگیرم براتون؟

عید و کنکور و هفت سین علمی!!!

امروز عید دیدنی رفتیم خونه یکی از اقوام که یه دختر کنکوری دارن...بعد این دختره یه هفت سینی چیده بود مناسب حال کنکوریها!!!من نمیدونم این قبل عید نشسته کنکور میخونده یا به فکر خلاقیت بوده واسه هفت سین!!!

من تا دیدم فوری رفتم با موبایلم عکسشو گرفتم تا بیام نشون شما بدم:


این هفت سین سفره ی زیرش پاسخ برگ چهاگزینه ایه و روی تخم مرغش عکس یه کتاب و چراغ مطالعه کشیده شده...داخل هفت سین با کتابهای فیزیک و زبان و...تزیین شده...

داخل سبزه ها هم یه مقوا گذاشته نوشته:زگهواره تا گور دانش بجوی

کنارش هم یه دفترچه یادداشت گذاشته چون خودش خونه نیست و کتابخونه مشغول درس خوندنه هر کی میره عید دیدنی نظراتش را مینویسه...

خلاصه اینکه خیلی قشنگ و ابتکارانه بود و ما را برد به دوران کنکور و استرس ها...

لذت خوردن سوهان از لای دندون

همیشه لحظه سال تحویل به پوچی عجیبی میرسیم ، میگم خب حالا این همه برو ، بیا ، بخر ، بچین ،بپز که چی ؟  تو همین چند ثانیه تموم میشه !
عید همتون خیییییییییییلیییییییییی مبارک دوستای خوبم ♥ امیدوارم سال خوبی باشه براتون...
دنیا را برایتان شاد شاد و شادی را برایتان دنیا دنیا آرزومندم هر روزتان نوروز

امروز داشتم سوهان میخوردم و به این پی بردم که وقتي سوهان ميخوري 95%ش ميره لاي دندونات و فقط 5%ش نصيب معدت ميشه!!!خنده

همانا لذتي که در خوردن سوهاني که از لاي دندونات بيرون مياري هست در خوردن خود سوهان نيست و اين پاداش کساني است که به جست و جوي دندان هايشان مي روند...نیشخند

(شبنم سوهان دوستنیشخند)


پی نوشت:چه خوب شد دندونامو عصب کشی کردم وگرنه نمیتونستم شکمو بازی در بیارم!!!