وای که چقدر مامان شدن سخته!!!
حالا بگین بچه چندم؟ســــــــــــوم!!!
به نظر من این بچه احتمالاً اشتباهی بوده وگرنه که توی این دوره زمونه 2 تا هم زیاده چه برسه به سه تا!!!ولی خب بالاخره همون طور که از بچگی میگفتیم:بچه را خـــــــــــــدا میده کاری هم نمیشه کرد
ولی چون منم بچه سومی هستم الان درک میکنم این بنده خدا میاد به این دنیا چقدر سختی و مصیبت میکشه!
خلاصه اینکه چند روزی مامانم نیست شدم خـــــــــــانوم خونه،صبحها زود پا میشم سماور رو روشن میکنم،صبحانه آماده میکنم،آشپزی میکنم،گردگیری میکنم،...وای که چقدر مامان شدن سخته!!!تــــــــــــازه باباداری هم میکنم..
از دوستانی که حاضر و آماده میخورن و میخوابن و هیچ مسئولیتی ندارند میخوام که قدر خودتون رو بدونید چون در چند روز نبودنشون میفهمین عجب نعمتی بودند...(شبنم پر مسئولیت)
پی نوشت:مادر کودکش را شیر میدهد و کودک از نور چشم مادر خواندن و نوشتن می آموزد...وقتی کمی بزرگتر شد کیف مادر را خالی میکند تا بسته سیگاری بخرد... ...بر استخوانهای لاغر و کم خون مادر راه میرود تا از دانشگاه فارغ التحصیل شود وقتی برای خودش مردی شد پا روی پا می اندازد و در یکی از کافه تریاهای روشنفکران کنفرانس مطبوعاتی ترتیب میدهد و میگوید:عقل زن کامل نیست....!!!
شبنم(dewdrop)متولد 13 تير 1369 ساكن اصفهان و دانشجوي رشته نرم افزار كامپيوتر،درباره ي خودم بايد بگم كه من يه زماني آدم كاملا بي تجربه اي بودم و همچنين ديدم به زندگي يه شكل ديگه بود ولي مدتيه كه تجربه هام نسبتاً زياد شده و همچنين از يه زاويه ديگه به زندگي و قشنگيهاش نگاه ميكنم...