عزاداری ها و دوپس دوپس ها
خسته و درمونده بودم
از همه جا رونده بودم
به هر خونه میرسیدم
میهمون نا خونده بودم
هیچکی حسابم نمیکرد
هیچکی جوابم نمیداد
از تشنگی میمردمو
هیچکسی آبم نمیداد
یه مدته مدینی بود
تو غصه ای شدید بودم
هر ماه غروب جمعه ای
که خیلی نا امید بودم
فرشته ی مهربونی
منو دوباره زنده کرد
اون که بادست کوچیکش
بزرگا رو شرمنده کرد
بانوی کوچولوی من
راس راسی خیلی خانومه
چشمای من تا زنده ان
فقط به دست بانومه
بانوی من دختریه
که خیلی سختی کشیده
میگن توی سه سالگی
مزه ی مرگ و چشیده
صبح که ندیرونه بوده
باغصه هم خونه بوده
باهاش نامهربون بودن
با اینکه دوردونه بوده
کاشکی میشد تو اون روزا
ماهابودیم تو شهر شام
دست به سینه وامیستادیم
سف به سف و با احترام
تاهرچی که دلت میخواد
برات فراهم بکنیم
شاید بتونیم یه کمی
غصه هاتو کم بکنیم
یه روسری ای خریدی
که آبیش آسمونی بود
یه پیرهنی که تازگیش
مناسب میهمونی بود
اما شما شاهزاده اید
گدای قصه تون منم
پیش شما کم میارم
حرف های کوچیک میزنم
من میدونم فرشته ها
پرمیزنن دور سرت
فرشته ی آسمونی
منو بگیر زیر پرت
شبنم(dewdrop)متولد 13 تير 1369 ساكن اصفهان و دانشجوي رشته نرم افزار كامپيوتر،درباره ي خودم بايد بگم كه من يه زماني آدم كاملا بي تجربه اي بودم و همچنين ديدم به زندگي يه شكل ديگه بود ولي مدتيه كه تجربه هام نسبتاً زياد شده و همچنين از يه زاويه ديگه به زندگي و قشنگيهاش نگاه ميكنم...