ما دو تا دخترخاله/میرویم خونه ی خاله...!
امشب جایی دعوت بودیم که همه ی دخترخاله ها جمع بودند...بساط چلو کباب هم جور بود...
پی نوشت 1:چه فرق مي کند دي باشد يا بهمن بهار ِ خودت باش بگذار جهان هم...زمستان ِ خودش باشد
ما هم به یاد گذشته ها با هم خوندیم:
ما(nتا!)دختر خاله
میرویم خونه ی خاله
میخوریم چلو کباب
میخوابیم تو رختخواب
رختخواب پاره میشه
به مامان گفته میشه
کتک ها خوووورده میشه
کیا این شعرو یادشونه؟!!!یـــــــــــــادش بخیر...
پی نوشت 1:چه فرق مي کند دي باشد يا بهمن بهار ِ خودت باش بگذار جهان هم...زمستان ِ خودش باشد
پی نوشت2:به روزها دل مبند…!روزها به فصل که ميرسند، رنگ عوض ميکنند…!با شب بمان…!گرچه تاريک است ولي هميشه يکرنگ است….!
پی نوشت3:خدای من؛دستانت که مال من باشند؛هیچ کس مرا دست کم نمی گیرد.
پی نوشت4:اگر شب ها خوابتان نميبرد،اگر به جاي خواب مدام به بيکاري و گراني سکه ودلار و اختلاس فکر ميکنيد،نگران نشويد. شما دچار "بيدارى اسلامى" شده ايد!
+ نوشته شده در جمعه سی ام دی ۱۳۹۰ ساعت 23:51 توسط شبنم
|
شبنم(dewdrop)متولد 13 تير 1369 ساكن اصفهان و دانشجوي رشته نرم افزار كامپيوتر،درباره ي خودم بايد بگم كه من يه زماني آدم كاملا بي تجربه اي بودم و همچنين ديدم به زندگي يه شكل ديگه بود ولي مدتيه كه تجربه هام نسبتاً زياد شده و همچنين از يه زاويه ديگه به زندگي و قشنگيهاش نگاه ميكنم...