امشب جایی دعوت بودیم که همه ی دخترخاله ها جمع بودند...بساط چلو کباب هم جور بود...

ما هم به یاد گذشته ها با هم خوندیم:

ما(nتا!)دختر خاله

میرویم خونه ی خاله

میخوریم چلو کباب

میخوابیم تو رختخواب

رختخواب پاره میشه

به مامان گفته میشه

کتک ها خوووورده میشهقهقهه

کیا این شعرو یادشونه؟!!!یـــــــــــــادش بخیر...


پی نوشت 1:چه فرق مي کند دي باشد يا بهمن بهار ِ خودت باش بگذار جهان هم...زمستان ِ خودش باشد

پی نوشت2:به روزها دل مبند…!روزها به فصل که ميرسند، رنگ عوض ميکنند…!با شب بمان…!گرچه تاريک است ولي هميشه يکرنگ است….!

پی نوشت3:خدای من؛دستانت که مال من باشند؛هیچ کس مرا دست کم نمی گیرد.

پی نوشت4:اگر شب ها خوابتان نميبرد،اگر به جاي خواب مدام به بيکاري و گراني سکه ودلار و اختلاس فکر ميکنيد،نگران نشويد. شما دچار "بيدارى اسلامى" شده ايد!