چیز
مامانم اومده میگه:شبنم اون چیزه که چیز بود چیزش کردی یا هنوز چیزه؟!!!
منم گفتم:نه مامان جون عزیزم هنوز وقت نکردم 
مامان چیز چیزیه من دارم؟!!!
نمیدونم شهرهای دیگه هم همین جوری چیز چیز میکنن توی حرف زدنشون یا این لهجه اصفهانیه؟!!!!
مثلاً ما اصفهانیها وقتی میخوایم دو نفری حرف بزنیم و بقیه نفهمند میگیم:
ما چیزا را این کردیم که چیز نشد اگه قرار به این چیزا بود پس چه اینی بود که همه چیزا را این کونیم!!! 
پ ن1)مامانم که دعام میکنه یه جورایی خیالم راحت میشه...
پ ن2)گاهي چقـــــــدر دلم براي يک خيال راحـــــــــت تنگ مي شود ...
پ ن3)خدایا آنقدر خرابم که هیچ مرهمی آرامم نمیکند...مرا در آغوش خود بگیر،دلم آرامشِ خدایی می خواهد...
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی ۱۳۹۰ ساعت 1:0 توسط شبنم
|
شبنم(dewdrop)متولد 13 تير 1369 ساكن اصفهان و دانشجوي رشته نرم افزار كامپيوتر،درباره ي خودم بايد بگم كه من يه زماني آدم كاملا بي تجربه اي بودم و همچنين ديدم به زندگي يه شكل ديگه بود ولي مدتيه كه تجربه هام نسبتاً زياد شده و همچنين از يه زاويه ديگه به زندگي و قشنگيهاش نگاه ميكنم...