ســــــــــــــــــــــــــــــلام علیکـــــــــــــــــــــــــــــــم

خانمها و آقایون محترمی که تشریف میارن اینجا با عرض سلام و خیر مقدم و اینجور چیزا باید به عرضشون برسونم که امروز با بقیه ی روزا خیلــــــــــــــــــــــــــــــــی خیلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــی فرق میکنه میدونید چرا؟؟؟                       

واسه اینکه دقیقاً همچین روزی خدای بزرگ از آسمون یک فرشته ی پاک و معصوم واسه ما فرستاد رو زمین و به همین مناسبت باید امروزو تا خود شب به پاس این لطف بزرگ خدا عبادت کنیم و ازش ممنون باشیم...

میترا جون من تو ذهنم بود که بیام و یه متن ادبی خوش تراش رو در قالب یه نامه برای تبریک تولدت اینجا بذارم ؛ اما خیلی وقتا ساده ترین راه ؛ قشنگ ترین راهه...

اول از همه یه شعر زیبا از باباجون سلیمون که اون روز با هم خوندیم و خیلی باهاش حال کردیم یادته؟


لای لالالالای لای لایلالالای لای لالالالای لای لایلالالای


این آقا جون سلیمون هفت هشتا بچه داره

توباغچه کوچولوش سیر وتربچه داره

توی جیباش همیشه نقل و کولوچه داره

ده بیستا نوه داره یه عالمه نتیجه

از قنبر و آزیتا تا نعمت منیژه

لای لالالالای لای لایلالالای لای لالالالای لای لایلالالای

و . . .

یادش بخیر چقدر توی راه پیاده ی هتل تا حرم این شعر رو با هم زمزمه میکردیم

دوم اینکه نمیدونم این حق را دارم که بگم یا نه ولی من همیشه دوست داشتم یه خواهر کوچکتر از خودم داشته باشم و تو این حس خوب و قشنگ را بهم دادی و مثل یه دوست و خواهر،محرم همه ی رازها و دردهام میدونمت عزیزم...

سوم؛  هر چی حساب کتاب کردم نفهمیدم چند سالت شده و رفتی تو چند سال و از این حرفا ... ولی ؛ دلم می خواد تو همین لحظات اولیه ی روز نوزدهم مهر ماه؛ بهت بگم:

عزیز دلم ؛ میترا ی خوبم ؛تولدت مبارکخوشبخت باشی و شاد...

میترا جونم انشالله در این سال و در این سن جدید به هر چی که می خوای برسی گلم…


اميدوارم سالیان دراز سالم و سلامت زير سايه پدر و مادرت..موفق و پيروز باشي...