شخصي ، خاري بر سر راه مردم كاشته بود . به او گفتند : بيا خار را بكن!

آن مرد گفت : دير نمي شود،و هر بار كه به او مي گفتند، مي گفت، دير نمي شود و وعده آينده را مي داد خار ، رشد مي كرد و ريشه مي دوانيد و تنه اش كلفت و خارهايش تيزتر و خطرش بيشتر مي شد . خاركن هم ، سال به سال پير تر مي گشت و از نيرويش كاسته مي شد . وقتي كه خواست خار را بكند نتوانست ؛ هر چه زور زد ، درخت از ريشه در نيامد. زمان توبه نيز بعد از انجام هر گناه است. اگر گناه بماند، ريشه مي دواند و گاهي غير قابل جبران است...

داستانهاي معنوي، لطيف راشدي ، ص391

پی نوشت:خدایا! کارنامه من سرشار از ناپاکی هاست. پیش از آن که به فرشتگانت بگویی به کارنامه ام بنگرند، خودم می گویم که چه گناهانی دارم. من حتی گناهانم را توجیه نمی کنم. برای هر کس توجیه کنم، برای تو نمی توانم توجیه کنم.

خدایا! به حق این ماه که چون ابر و باد دارد میگذرد، توبه ام را بپذیر و گناهانم را نادیده بگیر...