بچه که بودم وقتي تو بغل مامانم مي خوابيدم سعي مي کردم نفسمو با نفس مامانم تنظيم کنم که با هم نفس بکشيم . دم و بازدممون يکي باشه...

اينطوري در طول روز هميشه با خودم فکر مي کردم همين الان که من نفس کشيدم مامانم هم هر جا که هست نفس کشيد يک حس کودکانه خوبي بود...یادش بخیر...


پی نوشت:بعضی موقع ها احساس "تنهایی" می کنم...