یه حس کودکانه
بچه که بودم وقتي تو بغل مامانم مي خوابيدم سعي مي کردم نفسمو با نفس مامانم تنظيم کنم که با هم نفس بکشيم . دم و بازدممون يکي باشه...
اينطوري در طول روز هميشه با خودم فکر مي کردم همين الان که من نفس کشيدم مامانم هم هر جا که هست نفس کشيد يک حس کودکانه خوبي بود...یادش بخیر...
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 1:19 توسط شبنم
|
شبنم(dewdrop)متولد 13 تير 1369 ساكن اصفهان و دانشجوي رشته نرم افزار كامپيوتر،درباره ي خودم بايد بگم كه من يه زماني آدم كاملا بي تجربه اي بودم و همچنين ديدم به زندگي يه شكل ديگه بود ولي مدتيه كه تجربه هام نسبتاً زياد شده و همچنين از يه زاويه ديگه به زندگي و قشنگيهاش نگاه ميكنم...