تعریف وحشت
دیشب ساعت 1:30 بامداد یه سوسک وارد اتاقم شد اومدم برم مامانم رو صدا کنم...یکی از دوستام همون موقع توی یاهو بود بهم گفت:بکشش...تو خودت یه روزی میخوای مادر بشی خودت بزن بکشش...حرفش واقعاً روی من اثر گذاشت و رفتم دمپایی پیدا کردم و سوسک را کشتم...
....(شبنم وحشت کرده!)
ولی در این میان به یک تعریف درست از وحشت رسیدم:
وحشت یعنی:
توی تاریکی شب یه سوسک رو تعقیب میکنی با دمپایی میزنی تو سرش میری جارو خاک انداز بیاری جمعش کنی بندازیش دور یهو میبینی نیست
....(شبنم وحشت کرده!)
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 14:11 توسط شبنم
|
شبنم(dewdrop)متولد 13 تير 1369 ساكن اصفهان و دانشجوي رشته نرم افزار كامپيوتر،درباره ي خودم بايد بگم كه من يه زماني آدم كاملا بي تجربه اي بودم و همچنين ديدم به زندگي يه شكل ديگه بود ولي مدتيه كه تجربه هام نسبتاً زياد شده و همچنين از يه زاويه ديگه به زندگي و قشنگيهاش نگاه ميكنم...