دیشب ساعت 1:30 بامداد یه سوسک وارد اتاقم شد اومدم برم مامانم رو صدا کنم...یکی از دوستام همون موقع توی یاهو بود بهم گفت:بکشش...تو خودت یه روزی میخوای مادر بشی خودت بزن بکشش...حرفش واقعاً روی من اثر گذاشت و رفتم دمپایی پیدا کردم و سوسک را کشتم...

ولی در این میان به یک تعریف درست از وحشت رسیدم:

وحشت یعنی:

توی تاریکی شب یه سوسک رو تعقیب میکنی با دمپایی میزنی تو سرش میری جارو خاک انداز بیاری جمعش کنی بندازیش دور یهو میبینی نیستآخ....(شبنم وحشت کرده!)