تعریف خواستگار
سلام سلام
بازم اومدم براتون از سخنان گهربارم بگم خوب دقت کنید:
دو تعریف پیش رو داریم:
1)خواستگار عبارت است از پسري نرينه که به خاطر توان جنسي بالا به جنس مخالف گرايش پيدا مي کند،اما به دليل توان اجتماعي پايين به مادرش رجوع مي کند و مادرش به دليل توان عقلي پايين تر به جای زن،برای او دنبال دختر میگردد...
2)خواستگار عبارت است از پسري بدبخت که عاشق مي شود،براي رسيدن به عشقش محتاج پول مي شود،ميگردد که کار پيدا کند،کار پيدا مي کند،پول کافي جمع مي کند،ولي معشوق ديگر پريده،با آن پول به خواستگاري دختري ديگر مي رود!
(شبنم خواستگار دار
)
پ ن1:فصل تابستان شده و در به روی خواستگارها باز شده است...ولی شاهزاده ی قصه ی من همچون سرندی پیتی پسری اسطوره ای است که من سوارش شوم شاید این جمعه بیاید شــــــــــاید 

پ ن 2:مهم نيست که بعداً چي ميشه،مهم اينه که ديگه هيچي مثل قبل نميشه...
پ ن 3:زندگى مثل ماهى خوردنه: تا مياى ازش لذت ببرى، تيغش ميره تو گلوت...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۰ ساعت 22:26 توسط شبنم
|
شبنم(dewdrop)متولد 13 تير 1369 ساكن اصفهان و دانشجوي رشته نرم افزار كامپيوتر،درباره ي خودم بايد بگم كه من يه زماني آدم كاملا بي تجربه اي بودم و همچنين ديدم به زندگي يه شكل ديگه بود ولي مدتيه كه تجربه هام نسبتاً زياد شده و همچنين از يه زاويه ديگه به زندگي و قشنگيهاش نگاه ميكنم...