سلام سلام

بازم اومدم براتون از سخنان گهربارم بگم خوب دقت کنید:

دو تعریف پیش رو داریم:

1)خواستگار عبارت است از پسري نرينه که به خاطر توان جنسي بالا به جنس مخالف گرايش پيدا مي کند،اما به دليل توان اجتماعي پايين به مادرش رجوع مي کند و مادرش به دليل توان عقلي پايين تر به جای زن،برای او دنبال دختر میگردد...نیشخند

2)خواستگار عبارت است از پسري بدبخت که عاشق مي شود،براي رسيدن به عشقش محتاج پول مي شود،ميگردد که کار پيدا کند،کار پيدا مي کند،پول کافي جمع مي کند،ولي معشوق ديگر پريده،با آن پول به خواستگاري دختري ديگر مي رود!نیشخند

(شبنم خواستگار دارخجالت)

پ ن1:فصل تابستان شده و در به روی خواستگارها باز شده است...ولی شاهزاده ی قصه ی من همچون سرندی پیتی پسری اسطوره ای است که من سوارش شوم شاید این جمعه بیاید شــــــــــاید نیشخندقلب

پ ن 2:مهم نيست که بعداً چي ميشه،مهم اينه که ديگه هيچي مثل قبل نميشه...

پ ن 3:زندگى مثل ماهى خوردنه: تا مياى ازش لذت ببرى، تيغش ميره تو گلوت...