موتور سواری با داداش
امروز صبح دیرم شده بود،التماس داداشم رو کردم که منو برسون،اونم گفت:من با موتور میرم اگه میخوای میرسونمت حوصله ماشین آوردن ندارم...پایه ای؟منم پــــــــــــــــایه گفتم باشه بزن بریم

کلی موتور سواری کردم خیــــــــــــــــــــلی کیف داد...همچین نسیم میخوره به صورت آدم...انگار دنیا را بهم داده بودن...
وقتی میخواستم پیاده بشم گفتم:دستت درد نکنه خیلی کیف داد هر وقت خواستی میتونی با موتور منو برسونی مشکلی باهات ندارم...برگشته میگه:پررو نشو بزن به چــــــــــاک داداشه ما داریم؟
پ ن 1)خدايا به اين نتيجه رسيدم اون دنيا فقط تو سوال کننده نيستي، منم خيلي سوالها ازت دارم...
پ ن 2)یه مژده:قراره کوچه علي چپ رو بزرگراه کنن، ديگه اون کوچه ظرفيت اين همه آدم رو نداره...
پ ن 3)تشنه ات که مي شوم .....دلتنگي ات را سر مي کشم بغض بالا مي آورم...
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 13:8 توسط شبنم
|
شبنم(dewdrop)متولد 13 تير 1369 ساكن اصفهان و دانشجوي رشته نرم افزار كامپيوتر،درباره ي خودم بايد بگم كه من يه زماني آدم كاملا بي تجربه اي بودم و همچنين ديدم به زندگي يه شكل ديگه بود ولي مدتيه كه تجربه هام نسبتاً زياد شده و همچنين از يه زاويه ديگه به زندگي و قشنگيهاش نگاه ميكنم...