يكي از همين روزا خودكشي ميكنم...

نمي دونم از كجا شروع كنم ...نمي دونم چه دردمه
خستم از زندگي دليلش واضحه ولي نمي تونم بگم...
الان كه دارم مي نويسم ترانه اي كه خودم عاشقشم (سلطان قلبم ) رو گذاشتم و اشكام داره مي ريزه
زندگي خيلي مسخره شده... هيچ شوقي نمونده ... همش درده
بزار با يه متن (از خودم) توصيف كنم: زندگي يعني هجوم لحظه ها
يعني شنيدن خاطره ها
زندگي يعني تبسم آيينه ها
زندگي يعني تلف شدن ثانيه ها
خالي از تمام زيبايي ها...
من خودمو براي رفتم به جهنم آماده كردم يكي از همين روزا یه سوزن جوالدوز رو برميدارم و از روی سینه فرو می کنم توی قلبم...فكر كنم بهترين طريقه خودكشي همينه!!!
خودكشي ميكنم...
اين پست را گذاشتم كه اگه يكي از همين روزا خبر مرگم به گوشتون رسيد نگين بدون خداحافظي رفت...
و اينك بايد بگم خداحافظ
خداحافظي كه سلامي در بر ندارد
مانند لحظه آشنايي كه كلامي در بر ندارد
عشق و زندگي و تمام اين چرندها يعني التماس
و نمي خواهم باشم و با عزت نباشم
ونمي خواهم در اين درياي ژرف عشق و زندگي
مانند كشتي طوفان زده
به هر گوشه اي در حركت باشم
گاهي در وسط گاهي در كنار و گاهي در تمامي پهناي لحظه ها
پس خواهم گفت خداحافظ تا قيامت...
شبنم(dewdrop)متولد 13 تير 1369 ساكن اصفهان و دانشجوي رشته نرم افزار كامپيوتر،درباره ي خودم بايد بگم كه من يه زماني آدم كاملا بي تجربه اي بودم و همچنين ديدم به زندگي يه شكل ديگه بود ولي مدتيه كه تجربه هام نسبتاً زياد شده و همچنين از يه زاويه ديگه به زندگي و قشنگيهاش نگاه ميكنم...